تحلیل تِم
تحلیل تِم روشی برای تعیین، تحلیل و بیان الگو های (تِم­ها) موجود درون داده­ ها است. این روش در حداقل خود داده ­ها را سازماندهی و در قالب جزئیات توصیف می­کند. اما می ­تواند از این فراتر رفته و جنبه­ های مختلف موضوع پژوهش را تفسیر کند.

رویکردهای کیفی بسیار متنوع، پیچیده، و ظریف هستند و تحلیل تِم بایستی به عنوان یک روش اساسی برای تحلیل کیفی در نظر گرفته شود. تحلیل تِم نخستین روش تحلیل کیفی است که محققان باید فرا بگیرند، زیرا این روش، مهارت­های اصلی که برای اجرای بسیاری از روش­ های دیگر تحلیل کیفی لازم است را فراهم می­ آورد (Braun& Clarke, 2006: 78).

مراحل تجزیه و تحلیل داده­ ها با استفاده از روش تحلیل تِم

فراگرد تحلیل تِم زمانی شروع می­شود که تحلیل­گر الگوهای معنی و موضوعاتی که جذابیت بالقوه دارند را مورد نظر قرار می­دهد. این تحلیل شامل یک رفت و برگشت مستمر بین مجموعه داده­ها و خلاصه­های کدگذاری شده، و تحلیل داده­هایی است که به وجود می­آیند. نگارش تحلیل از همان مرحله اول شروع می­شود. به طور کلی هیچ راه منحصر به فردی برای شروع مطالعه در مورد تحلیل تِم وجود ندارد (Braun& Clarke, 2006: 86).

مراحل شش­گانه تحلیل تِم در ادامه توضیح داده شده­اند. تحلیل تِم فراگردی بازگشتی[1] است که در آن حرکت به عقب و جلو در بین مراحل ذکر شده وجود دارد (Braun& Clarke, 2006: 86). به علاوه تحلیل تِم فراگردی است که در طول زمان انجام می­پذیرد.

مرحله 1. آشنایی با داده­ها: برای اینکه محقق با عمق و گستره محتوایی داده­ها آشنا شود لازم است که خود را در آنها تا اندازه­ای غوطه­ور سازد. غوطه­ور شدن در داده­ها معمولاً شامل “بازخوانی مکرر داده­ها” و خواندن داده­ها به صورت فعال (یعنی جستجوی معانی و الگوها) است.

مرحله 2. ایجاد کدهای اولیه: مرحله دوم زمانی شروع می­شود که محقق داده­ها را خوانده و با آنها آشنایی پیدا کرده است. این مرحله شامل ایجاد کدهای اولیه از داده­ها است. کدها یک ویژگی داده­ها را معرفی می­نمایند که به نظر تحلیل­گر جالب می­رسد. داده­های کدگذاری شده از واحدهای تحلیل (تِم­ها) متفاوت هستند (Braun& Clarke, 2006: 88).

کدگذاری را می­توان به صورت دستی یا از طریق برنامه­های نرم­افزاری انجام داد. اگر کدگذاری به روش دستی انجام گیرد، می­توان داده­ها را به وسیله نوشتن یادداشت بر روی متنی که تحلیل می­شود، یا با استفاده از رنگی کردن به وسیله مداد انجام داد. می­توان ابتدا کدها را مشخص کرد و سپس آنها را با خلاصه داده­هایی که کد را نشان می­دهند تطابق داد. نکته مهم در این مرحله این است که همه خلاصه داده­ها کدگذاری شده و در قالب هر کد مرتب شده­اند (Braun& Clarke, 2006: 89).

مرحله 3. جستجوی تِم­ها: این مرحله شامل دسته­بندی کدهای مختلف در قالب تِم­های بالقوه، و مرتب کردن همه خلاصه داده­های کدگذاری شده در قالب تِم­های مشخص شده است. در واقع محقق، تحلیل کدهای خود را شروع کرده و در نظر می­گیرد که چگونه کدهای مختلف می­توانند برای ایجاد یک تِم کلی ترکیب شوند (Braun& Clarke, 2006: 89).

مرحله 4. بازبینی تِم­ها: مرحله چهارم زمانی شروع می­شود که محقق مجموعه­ای از تِم­ها را ایجاد کرده و آنها را مورد بازبینی قرار می­دهد. این مرحله شامل دو مرحله بازبینی و تصفیه تِم­ها است. مرحله اول شامل بازبینی در سطح خلاصه­های کدگذاری شده است. در مرحله دوم اعتبار تِم­ها در رابطه با مجموعه داده­ها در نظر گرفته می­شود (Braun& Clarke, 2006: 91).

اگر نقشه تِم به خوبی کار کند، آنگاه می­توان به مرحله بعدی رفت. اما، چنانچه نقشه به خوبی با مجموعه داده­ها همخوانی نداشته باشد، محقق باید برگردد و کدگذاری خود را تا زمانی که یک نقشه تِم رضایت­بخش ایجاد شود ادامه دهد. محقق در انتهای این مرحله بایستی آگاهی کافی از اینکه تِم­های مختلف کدام­ها هستند، چگونگی تناسب آنها با یکدیگر، و کل داستانی که آنها درباره داده­ها می­گویند در اختیار داشته باشد (Braun& Clarke, 2006: 92).

مرحله 5. تعریف و نام­گذاری تِم­ها: مرحله پنجم زمانی شروع می­شود که یک نقشه رضایت­بخش از تِم­ها وجود داشته باشد. محقق در این مرحله، تِم­هایی را که برای تحلیل ارائه کرده، تعریف کرده و مورد بازبینی مجدد قرار می­دهد، سپس داده­ها داخل آنها را تحلیل می­کند. به وسیله تعریف و بازبینی کردن، ماهیت آن چیزی که یک تِم در مورد آن بحث می­کند مشخص شده و تعیین می­گردد که هر تِم کدام جنبه از داده­ها را در خود دارد(Braun& Clarke, 2006: 92).

مرحله 6. تهیه گزارش: مرحله ششم زمانی شروع می­شود که محقق مجموعه­ای از تِم­های کاملاً آبدیده در اختیار داشته باشد. این مرحله شامل تحلیل پایانی و نگارش گزارش است. (Braun& Clarke, 2006: 93).

منبع اصلی: http://tasmim.blogfa.com

مقدمه:  به دلیل محدودیت قدرت درک انسانها از آنچه که درپیرامون می گذرد و نیز محدویت و نقص کسب تجربه ،همواره با عدم قطعیت و حتمیت مواجه هستند. عدم حتمیت در رابطه با کفایت اطلاعات و عدم قطعیت دررابطه با جامعیت اطلاعات، از موارد خطای سازمانها درتصمیم گیری بوده و هست. زیرا سازمانها معمولاً فاقد اطلاعات جامع و همه جانبه از محیط پیرامون خود )درون و بیرون( هستند. در این راستا سازمانها برای بقاء و ادامه حیات خود علی القاعده با اموری نظیرتصمیم گیری، جمع آوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل اطلاعات، پیشبینی و آینده نگری امور و حوادث مواجه و دست به گریبان هستند. در تمام امور فوق از اطلاعات گذشته و حال برای نیل به اطلاعاتی که در دسترس نیست استفاده میشود. بدیهی است که فقدان اطلاعات کامل و علمی منجر به عدم حتمیت میگردد. لیکن فعل و انفعالات و اثرات متقابل اطلاعات و عدم حتمیت معیاری برای میزان پیچیدگی است.
از طرفی به علت محدودیت منابع و نامحدود بودن نیازهای جامعه،مسأله تخصیص بهینه منابع مطرح میشود. تخصیص بهینه منابع مهمترین ابزار اجرای استراتژی وبرنامه های بلند مدت هر سازمان است. به عبارت دیگر، سیاستها و هدفهای برنامه هر سازمان در تخصیص بهینه منابع به فعالیتها انعکاس می یابد. میزان حصول به هدفها به چگونگی تخصیص منابع و کنترل آن بستگی دارد.

در تدوین و تخصیص منابع، مدلسازی، ابزاری است منظم که می تواند اطلاعات لازم برای تصمیمات جهت دستیابی به اهداف را فراهم آورد. برنامه ریزان با به کارگیری مدلها می توانند بعضی روابط و مناسبات بین عوامل را به طور نظام دار بررسی کنند. روابطی که درک آنها بدون استفاده از مدل ممکن است به سادگی میسر نباشد. از یک مدل انتظار داریم که خواسته های مارا از برنامه ریزی تأمین نماید. برخی از این خواسته هاعبارتنـد از: توانایـی پیش بینـی، انعطاف پذیـری، قابلیت ارزشیابی عملکرد، تخصیص بهینه منابع، سازگاری بینبرنامه ها و ساده بودن کاربرد آن .(عابدی ودیگران،1386)

درفایل پیوست می توانید لیستی از منابع منتخب در باره موضوع مشاهده نمایید. در صورتی که به بانک منابع مورد نظر نیاز داشتید با مدیر سایت به آدرس زیر تماس بگیرید تا در اسرع وقت منابع یافت شده برای شما ارسال گردد.خدمات مشاوره پژوهش نیز از همین طریق به صورت رایگان به شما ارائه می شود.

INFO@METAYEKJA.IR

atriclefiles-114-1534941388

برای آشنایی با روش تحقیق آمیخته به مقالات پیوست مراجعه کنید.

QUALITAIVE RESEARCH

تحقيق كيفي براي كسب دانش، اگاهي از طريق كشف معاني است و رسيدن به اين مهم را نه از طريق شناسائي علتي بلكه درك كامل مفهوم به دست مي آورد و با استفاده از يك چارچوب كل نگربعنوان وسيله اي براي كشف عمق، غنا و پيچيدگي هاي ذاتي يك پديده بكار ميرود.مجموعه مطالب پیوست را دانلود ومطالعه کنید.

QUALITAIVE RESEARCH

به زبان ساده می توان ITIL را یک استاندارد در حوزه IT دانست ، اما واقعیت این است که ITIL یک استاندارد نیست . در واقع ITIL یک سری تجربه موفق ( best practice ) است که سازمان ها و شرکت های دولتی مرتبط با IT در دولت انگلستان ،‌ برای مدیریت کارهایشان از آن استفاده می کنند، به زبان ساده می توان گفت که دولت انگلستان برای سازمان دهی فعالیت های مرتبط با IT ، یک سری Design Patter ارائه کرده که با انجام آنها شرکت ها و سازمان های حوزه IT می توانند بهتر به نتیجه برسند .مطلبی در این خصوص را داتلود ومطالعه کنید.

گراندد تئوري يك روش تحقيق كيفي است كه براي بررسي فرايندهاي اجتماعي موجود در تعاملات انساني بكار مي رود

گراندد تئوري روشي فرآيند محور است كه امكان بررسي و تغيير يك پديده در طول زمان و توصيف مراحل مختلف آن را مي دهد. در اين گروه از تحقيقات، هدف تنها معني دار نمودن اطلاعات كيفي نيست، بلكه هدف تعيين ارتباط بين طبقات مفهومي و شرايطي است كه تحت آن شرايط، ارتباطات تئوريك بدست آمده، تغيير كرده و يا برقرار مي شود.مطالب جالب پیوست را مطالعه کنید.

grounded theory

1- مقاله علمی – پژوهشی که نیازمند فرایند نمونه گیری وکار میدانی ودر نهایت تحلیل آماری است.دانشجویانی که قرار است چنین مقالاتی تهیه کنند می توانند نمونه هایی از مجله مورد نظر خود را دریافت نموده ومطابق با آن مقاله خود را تهیه کنند.

2- مقاله علمی به روش کیفی وبا رویکرد نظریه زمینه ای.شرح این روش در سایت قرارداده شده است.با این حال نظر به اینکه اکثر مفالات می توانند بر این روش تکیه کنند،یک مقاله تقریبا نهایی شده به پیوست ارسال می شود.دانلود کنید .مقاله ای مشابه به آن تهیه کنید.این کار باید پس از تهیه خلاصه ها انجام گیرد.دفت فرمایید که خود خلاصه ها میزانی از کار شما است.

3- مقاله ترویجی ویا مروری: دانشجویان می توانند چنین مقاله ای نیز تهیه کنند.این نوع مقاله تاکید دارد که همه جنبه های یک موضوع درمبانی نظری باید مرور گردد وسپس محقق به جمع بندی وارائه مدلی تلفیقی بپردازد وپیشنهاداتی برای رفع مشکلات در موضوع مورد اشاره ارائه نماید.

atriclefiles-119-1534941390

بررسی عوامل موثر بر خودکارآمدی ملی در زمینه علم و فناوری برای تحقق اهداف چشم­ انداز» نگارش: حمزه خواستار با استفاده از روش تم انجام شده است.دانلود ومطالعه کنید.لطفا در صورت ارجاع دهی نکات نگارنده را رعایت نمایید.

atriclefiles-126-1536640852

تکنیک تاپسیس (Topsis) یا اولویت بندی بر اساس شباهت به راه حل ایده آل، که نخستین بار بوسیله ونگ و یون در سال ۱۹۸۱ معرفی شد، یکی از روش های تصمیم گیری چند معیاره مانند AHP است. از این تکنیک می توان برای رتبه بندی و مقایسه گزینه های مختلف و انتخاب بهترین گزینه و تعیین فواصل بین گزینه ها و گروه بندی آنها استفاده نمود.
از جمله مزیت های این روش آن است که معیارها یا شاخص های به کار رفته برای مقایسه می توانند دارای واحدهای سنجش متفاوتی بوده و طبیعت منفی و مثبت داشته باشند. به عبارات دیگر می توان از شاخص های منفی و مثبت به شکل ترکیبی در این تکنیک استفاده نمود.
بر اساس این روش، بهترین گزینه یا راه حل، نزدیک ترین راه حل به راه حل یا گزینه ایده آل و دورترین از راه حل غیر ایده آل است. راه حل ایده آل، راه حلی است که بیشترین سود و کمترین هزینه را داشته باشد، در حالی که راه حل غیر ایده آل، راه حلی است که بالاترین هزینه و کمترین سود را داشته باشد. به طور خلاصه، راه حل ایده آل از مجموع مقادیر حداکثر هر یک از معیارها به دست می آید، در حالی که راه حل غیر ایده آل از مجموع پایین ترین مقادیر هر یک از معیار ها حاصل می گردد.

<<<<<< توضیحات تکمیلی در لینک زیر میباشد >>>>>>

atriclefiles-130-1536648970

خلاصه ای از کتاب سه جلدی رفتارسازمانی رابینز تهیه شده است.دانلود ومطالعه کنید.

atriclefiles-131-1539871220

مهارت‏های نیرومند مدیریتی، اساس هر کسب‏وکاری هستند. مدیران هسته اصلی الگوهای مدیریتی‏اند. آنان، کسب‏وکار را حفظ و موفقیت آن را تضمین می‏ کنند. برای موفقیت، فرد یا افراد برجسته‏ای مورد نیازند. مدیرخوب، باید حائز مهارت‏های ادراکی، فنی و انسانی باشد. اعمال مدیریتی شامل برنامه‏ریزی، سازماندهی، رهبری و نظارت بر فرآیند نیل به اهداف هستند. در ادامه، تاریخچه‏ای از مدیریت بیان می‏شود و به دو نظریه مهم مدیریت که در اکثر سازمان‏ها کاربرد دارند اشاره می‏شود. سپس نظریه جدیدی از مدیریت موثر را بیان می‌کنیم که الگویی ساده‏شده و جزئی‏محورتر است. این الگو فقط بر جنبه‏های مهم مدیریت تمرکز می‏کند و به شرکت کمک می‏کند احساس رضایت از کسب اهداف را به بالاترین سطح برساند.

تاریخچه مدیریت
با گذشت زمان، تعریف مدیریت تغییر کرده است. در آغاز دهه 1990، موضوع مدیریت دغدغه مهم بسیاری از کسب‏وکارها بود. پدر علم مدیریت فردریک تیلور است که در 1911، اصول مدیریت علمی را بیان کرد. یکی از نظریه‏های مدیریتی، با هدف‏گذاری آغاز می‏شود. هدف‏گذاری فرآیندی مداوم است. گام بعدی، سازماندهی افراد به‏نحوی است که با اهداف کسب‏وکار متناسب شوند. زمانی‏که اهداف مشخص می‏شوند ابتدا باید یک شخص، فعالیت‏ها، تصمیم‏ها و روابط مورد نیاز برای کمک به موفقیت شرکت را تجزیه‏وتحلیل کند. سپس اهداف را به فعالیت‏هایی قابل‏ کنترل تقسیم و علاوه ‏بر آن، کارها را به مشاغلی قابل‏مدیریت تفکیک کند. (بابرو1988)
در مدیریت کلاسیک، مرحله بعدی کار، انگیزه‌بخشی و بیان اهداف است. انگیزه‏بخشی مستلزم وجود اهدافی روشن است (بروس2002). جک‏ولش – مدیرعامل جنرال‏الکتریک- می‏گفت: بیشتر شرکت‏ها مملو از کارکنانی‏اند که هیچ اطلاعی از تصویر بزرگ شرکت- اهدافی که شرکت به‏دنبال آنها است- ندارند و چون احساس می‏کنند وجود و مشارکت‏شان اهمیتی ندارد، پس فقط انجام ‏وظیفه می‏کنند و بس! انگیزه‏بخشی و حصول اطمینان از توجه کارکنان به اهداف تعیین‏شده، جزو وظایف اصلی هر مدیر است.
ارزیابی عملکرد کارکنان و مدیران، عامل مهمی است که بازخوردهایش فرصت دستیابی به اهداف شرکت را به‏طرزی موثر، فراهم می‏کند. هدف نهایی سیستم ارزیابی عملکرد، بهبود عملکرد سازمان است. اطلاعات به‏دست آمده به شرکت می‏گوید کجا هستند، چگونه عمل کنند و به‏کجا می‏روند. ارزیابی عملکرد به رشد و توسعه افراد کمک می‏کند و با واگذاری دقیق و بابرنامه وظایف به کارکنان محقق می‏شود. مدیر باید همکارانش را بشناسد و به آنان اعتماد کند، به‏همان‏اندازه، کارمند آماده اعتماد کردن به مدیر می‏شود (کاتلینوکف2005)
عدم تمرکز و تفویض اختیار، گام بعدی مدیریت کلاسیک است. یقینا وظایف و مشکلات فراوانی سرراه موفقیت یک کسب‏وکار وجود دارد که به‏طور آشکارا شخص به‏تنهایی قادر به انجام آنها نیست. در محیط پیچیده کسب‏وکار امروزی و با همه روندهای تاثیرگذار بر این کسب‏وکارها، مانند جهانی شدن، ‏فرد نمی‏تواند همه آنچه تجارت رو به ‏رشد، نیاز دارد را برآورده کند یا دست‏کم سرعت مورد نیاز را نخواهد داشت.تشکیل گروه و اضافه‏کردن مدیران دیگر به شرکت، ضرورتی است برای بقا در فضای کسب‏وکار امروزی.
عدم تمرکز به افراد می‏گوید چه کارهایی باید انجام شود و به‏آنان اجازه می‏دهد کارها را به روش خودشان انجام دهند. رهبر گروه باید بر حوزه تخصصی‏اش تمرکز کند و سایر وظایف تفویض شوند. (هلر ان‏دی)
تفویض‏اختیار فرآیندی است که ماهیت مدیریت را ساده‏تر و ممکن‏تر می‏کند. این امر اجازه می‏دهد کارها از طریق دیگران صورت پذیرد. مدیر باید اطلاعاتی که کارکنان نیاز دارند را دراختیارشان بگذارد و درباره اهداف تعیین‏شده با آنان به‏طور شفاف سخن بگوید. سرانجام، براساس این نظریه مدیریت، مدیران باید با کارکنان‏شان ارتباط برقرار کنند تا محیط‏کار لذت‏بخشی فراهم آید. مادامی‏که مدیران و کارکنان درکنار هم و درجهت هدفی مشخص کوشش می‏کنند، با کار کمتر، اهداف بیشتری به‏دست می‏آید (هیرِن 2004).
نظریه دیگری هست که مبتنی بر اقدامات ساده‏تری درمقایسه با نظریه مدیریت کلاسیک است. طبق‏نظر شرمرهورن، مدیریت از چهار وظیفه تشکیل شده است. اولین وظیفه، برنامه‏ریزی است؛ عملی که از هدف‌گذاری و تصمیم‏گیری برای چگونگی دستیابی به اهداف حاصل می‏شود. وظیفه دوم، سازماندهی است. این گام از مدیریت، شامل طرح‏ریزی شغلی، نیروی‏انسانی و منابع موردنیاز برای نیل به اهداف است. وظیفه سوم، رهبری است که مبتنی بر الهام‏بخشی به کارکنان جهت تلاش بیشتر و دستیابی به اهداف تعیین‏شده است. و اما وظیفه آخر، نظارت است. این مفهوم، عملکرد افراد را ارزیابی می‏کند و اطمینان می‏دهد نتایج موردانتظار حاصل شده‏اند. همان‏گونه که ملاحظه می‏شود این نظریه بسیار شبیه نظریه کلاسیک است، اما کمی ساده‏تر.

الگو
در مفهوم کلاسیک مدیریت کسب‏وکار، مدیران موظف بودند افراد را نظارت، سرپرستی و هدایت کنند. همان‏گونه که مشاهده شد، با توجه به سابقه تاریخی ذکرشده، نظریه‏های مشروحه، همگی بر برنامه‏ریزی، سازماندهی، رهبری و نظارت تاکید داشتند. مدیران فقط می‏کوشند به‏گونه‏ای عمل کنند که مدیران مافوق خود را راضی کنند. آنان با حداقل کیفیت و استانداردهای لازم کار را پیش می‏برند تا بتوانند کسب‏وکار را حفظ کنند. نظریه‏های قدیم، به واقعیت الهام‏بخشی به کارکنان، توجهی نداشتند. کارکنان، مدیری می‏خواهند که به آنان احترام بگذارد و احساس کنند می‏توانند هرچه می‏خواهند از او بپرسند. همچنین نیاز دارند مدیرشان را باور کنند و مدیر صرفا فردی نباشد که می‏گوید چه‏کارهایی باید انجام شوند.
روش‏های قدیمی مدیریت دیگر کاربرد ندارند. در اقتصاد دانش‏محور امروزی، کارکنان بدل به موثرترین منابع شرکت‏ها شده‏اند. آنان نیرومندترین مرجعی هستند که به‏کار گرفته می‏شوند تا هر شرکتی صاحب مزیت رقابتی شود. در دنیای پرشتاب کنونی، کارکنانی که به‏نحوی مطلوب مدیریت می‏شوند، انگیزه‏های بالایی دارند و در رشد و اجرای راهبردها نقشی اساسی دارند. در فضای کسب‏وکار رقابتی امروز، شخصی مدیر تلقی می‏شود که بتواند با انگیزه‏بخشی به کارکنان شرکت را به اهدافش برساند، موضوعی که بیشتر اوقات باعث ایجاد شأن و منزلت برای خود مدیر می‌شود.

تحقیقات رایج
الگوی مدیریتی جدیدی که باید در همه شرکت‏ها به‏اجرا درآید، با رهبری آغاز می‌شود. فضایی بر کسب‏وکار امروزی سایه افکنده است که آن را دستخوش تغییراتی سریع می‏کند.
یکی از این تغییرات، تبدیل وظیفه مدیریت به‏ رهبری است. رهبران به کارکنان کمک می‏کنند براساس چشم‏اندازهای شرکت، عمل و رفتار کنند. رهبران روحیه افراد را ارتقا می‏بخشند و باعث می‏شوند کارکنان هرچه بیشتر خود را با مدیریت تطبیق دهند و اهداف شرکت نیز بهتر حاصل شوند (کاتلینوکف2005)
وظیفه بعدی، ایجاد تمرکز بیشتر بر خلق چشم‏اندازها و توانمندسازی کارکنان است. مدیران باید توجه ویژه‏ای به سه بخش اصلی کسب‏وکار یعنی افراد، دانش و انسجام داشته باشند. هر زمان که مدیران توجه‏شان به این سه مهم معطوف باشد، عملکرد مالی شرکت نیز بهبود می‏یابد. مدیران باید مطمئن شوند که این توجهات در جای خود و به‏شکلی مطلوب صورت بگیرند؛ طوری‏که اهداف کوتاه‏مدت و بلندمدت، حاصل شوند. وظیفه بعدی توجه به این حقیقت است که فقط درصورتی مدیریت می‏تواند کارآمد باشد که هر سه عامل گفته شده، به‏خوبی پرورش یافته باشند.
همگام با کسب‏وکار عجول این روزها، ضروری است مدیران، رقابت‏‌پذیر باشند. آنان باید بر کارکنان تاثیر بگذارند و بیاموزند افراد را تربیت کنند. وظیفه بعدی، داشتن تفکر سیستمی است. به این‏ معنا که همه‏چیز را در قالب یک کل، ببینیم. این مهم بر عواملی تاکید می‏ورزد که سازمان را یاری می‏کند بیش از مجموع همه قسمت‏ها، به نتایج دلخواه برسد (کاتلینوکف2005). آخرین وظیفه الگوی جدید مدیریت کارآمد، همسویی اجرای تفکرات سیستمی با اینترنت و سایر فناوری‏های روز دنیا است.
در نظریه جدید مدیریت، بسیاری از مدیران می‏کوشند از روش‏های سنتی مدیریت برپایه نظارت، فاصله بگیرند و روابط ‏سازمانی را به‏وسیله اینترنت و فناوری‏های موجود، مدیریت کنند؛ این عوامل اجازه می‏دهند ارتباطات به‏خوبی در سازمان شکل بگیرند. این نظریه اصرار دارد که عامل مهم، ایجاد و حفظ روابط صحیح بین کارکنان و مدیران و کارکنان با مشتریان است تا شرکت سودآوری بیشتری داشته باشد و به موفقیت بیندیشد. مهم‏ترین آموزه این نظریه آن است که هر فرد باید بتواند چگونگی کارکردن با افراد را فراگیرد و مدیران باید به کارکنان انگیزه دهند و بر آنان تاثیرگذاری کنند تا به اهداف شرکت نائل شوند. این، مهم‏ترین استعدادی است که مدیر باید داشته باشد. همچنین بیان می‏کند مدیران می‏توانند کارکنان را حمایت کنند تا بهترین عملکرد را داشته باشند.

کاربرد
الگوی جدید مدیریت کارآمد، مفهوم کلاسیک مدیریت را به‏سمت مدیریت چندوظیفه‏ای و هدف‏گرا تغییر می‏دهد. این الگو طی فرآیند فروش در یکی از فروشگاه‏های خرده‏فروشی وریزون وایرلس، کاربردش را نشان می‏دهد. مشتری‏ای وارد فروشگاه می‏شود و قصد خرید گوشی تلفن همراه دارد. او تصمیم دارد فقط گوشی بخرد و نیازی به برنامه یا لوازم جانبی ندارد. فروشنده اطمینان دارد می‌تواند وظیفه‏اش را انجام دهد و با فروش گوشی کار را تمام کند؛ اما خوب می‏داند برای بالابردن سود فروشگاه ناچار است از مدیریت بخواهد به‏گونه‏ای وارد ادامه مذاکره (معامله) شود تا لوازم یا برنامه‏های جانبی نیز فروخته شوند.

1- وظیفه رهبری
می‏توان مشاهده کرد که مدیر، کارمندش را رهبری و الهام‏بخشی کرده است تا اهداف بیشتری کسب کند، زیرا فروشنده از او می‏خواهد کمک کند تا توفیق بیشتری در فروش حاصل شود. مدیر برخی فواید و امکانات برنامه‏ها و لوازم جانبی را که مشتری درصورت خرید، از آنها بهره‏مند می‏شود را می‏گوید و به‏نوعی او را حمایت می‏کند. مدیر او را رهبری می‏کند و کمک می‏کند تا بداند در چنین اوضاعی چگونه با مشتری سخن بگوید و اگر هم مشتری قصد خرید نداشت، خود مدیر نقش فروشنده را به‏عهده بگیرد و می‏کوشد این‏گونه برای آینده، آموزش لازم را به فروشندگان داده باشد.

2- چشم‏انداز و توانمندسازی
برای شرکت وریزون‏وایرلس، اهداف کوتاه‏مدت و بلندمدتی متصور است. مثالی از اهداف کوتاه‏مدت، رسیدن به سود موردنظر ماهانه است. مثالی از اهداف بلندمدت هم، مدیریت برمبنای هدف است که هرسه ماه یک‏بار از سوی مدیریت اعلام می‏شود. با حصول اطمینان از اینکه فروشنده، محصولات را می‏شناسد و می‏داند که باید همراه گوشی، برخی لوازم و برنامه‏های جانبی را نیز بفروشد، هم فروشنده به اهداف شخصی‏اش می‏رسد و هم اهداف سودمحور شرکت محقق می‏شوند. بنابراین مدیر اطمینان می‏یابد که بر سه عنصر اصلی کسب‏وکار تمرکز داشته است. افراد، دانش و انسجام همان سه عنصری هستند که مدیر دراین اوضاع به آنها توجه دارد. وظیفه مدیر ایجاب می‏کند علاوه بر فروشندگان، به مشتریان نیز نشان دهد به این سه اصل مهم، دقت دارد.

3- الهام بخشی و تربیت
مدیر باید اجازه دهد فروشنده کارش تمام شود سپس آموزش و تربیت لازم را به او بدهد. این کار نباید درحین فروش صورت بگیرد، زیرا احساس خجالت‏زدگی و ناکارآمدی به فروشنده دست می‏دهد. در مقابل، مدیر باید نقش مشتری را بازی کند و از فروشنده بخواهد بکوشد اقلام مورد نظر را به او بفروشد. تربیت صحیح فروشنده، به او اعتمادبه‏نفس می‏دهد، لذا در آینده دیگر نیازی به‏کمک مدیر ندارد.

4- اینترنت و فناوری
برای اثربخشی بیشتر در مواجهه با کارکنان، مدیر باید همگام با فناوری‏های نوین، پیش برود. اینترنت انقلابی برای آینده‏ است. روزی- که خیلی هم دیر نیست- فرا می‏رسد که همه کارها با اینترنت انجام می‏پذیرد. درباره مثال بالا، اگر مدیر، محصول یا فواید محصولاتی که فروشنده قصد فروش آنها را داشت، نمی‏دانست قطعا نمی‏توانست مشتری را متقاعد به خرید کند. به‏همین دلیل موضوع اینترنت و فناوری به نظریه جدید مدیریت کارآمد اضافه شده است؛ زیرا اگر مدیر از فناوری روز دنیا عقب باشد، آن‏گاه چگونه می‏توان انتظار داشت کارکنانش همه‏چیز را بدانند.
برای موفقیت درکسب‏وکار، مدیر باید الزاما نسبت به همه تغییروتحولات، آگاه و به‏روز باشد. درمجموع، نظریه‏های قدیم مدیریت دیگر منسوخ شده‏اند و بعید است با تغییرات روزافزون اقتصادی کنونی، همگام باشند. مهم‏ترین وظیفه مدیر، نخست ایفای نقش رهبری است و سپس سایر وظایف الگوی جدید مدیریت به‏تبع آن صورت می‏گیرند. مطالعات آینده در زمینه مدیریت بر اهمیت نقش اینترنت و فناوری در فرآیندهاي مدیریتی، تاکید خواهند ورزید. اگرچه مهارت‏های انسانی و تربیتی برای مدیران مهم هستند، اما مدیر باید بداند چگونه و چه چیزهایی به کارکنان بیاموزد تا آنان راه موفقیت در دنیای کسب‏وکار کنونی را درپیش بگیرند.

نویسنده: الیزابت هیل
مترجم: علیرضا ابوالفتحی
ماخذ: نشریه دنیای اقتصاد

 

اثر:استیفن رابینز گردآورنده: دکتر صرافی زاده  مطالعات مدیریت شماره 43-44

متن کامل مقاله را دانلود ومطالعه کنید:

atriclefiles-135-1536906959

امروز رفتار سازماني را در حوزه اي متشكل از چند نظام علمي مي شناسيم .ما از طريق علم تلاش مي كنيم تا سازمان را در سه سطح فرد ، گروه و ساختار آن بشناسيم .در واقع اين علم بر مبناي مجموعه از دانش جامعه شناسي ، اقتصاد ، مردم شناسي ،‌ فن‌آوري اطلاعات ، علوم سياسي ، روانشناسي اجتماعي ، آمار و مديريت تعريف مي‌شود. چرا كه شناخت رفتار انسانها با پيچيدگي هاي خاصي كه دارد. براي پيش‌بيني و هدايت آنها به سمت اهداف سازماني از هر نظر حائز اهميت است و تا زماني كه ما به اين مهم نرسيم . هرگز به بهره وري سازماني نخواهيم رسيد .دراسلایدهای پیوست مروری بر مدیریت رفتار سازمانی را مشاهده نمایید.

atriclefiles-137-1537244622

 

قسمت عمده‌اي از زندگي روزانه هر شخص صرف اشتغال به كار مي‌شود. فعاليت‌كاري از نظر سلامت رواني شخص، فعاليتي مهم به حساب مي‌آيد و كار وسيله‌اي است كه براي فرد، استقلال مي‌آورد و رشد عزت نفس او را مساعد مي‌كند. (حلم سرشت، 1380، ص 164) اصولاً هر فرد به طور ناخودآگاه همواره در حال ارزيابي شغل و موقعيت سازماني خود است. نكته‌ي قابل تأمل در اينجا اين است كه شغل هر فرد چيزي بيش از كارها و فعاليت‌هاي مشخصي همچون، تايپ، رانندگي، اراية گزارش و… است و مستلزم آن است كه وي با همكاران، مافوق‌ها، ارباب رجوع و… تعامل داشته باشد و قوانين، مقررات و آيين‌نامه‌هاي سازمان را رعايت كند. حتي ممكن است فرد در شرايط كاري يا محيطي كه چندان هم مطلوب نباشد كار كند. اين بدان معني است که عوامل موجود در محيط كار بطور وسيعي با سلامت و بيماري افراد شاغل در ارتباطند.تفصیل مطلب را در فایل پیوست مطالعه کنید.

atriclefiles-141-1534941392

این واقعیت که رضایت شغلی نه تنها از کارکرد و ویژگی ‏های عینی کار، بلکه از انگیزه‏ های افراد نیز سرچشمه می‏ گیرد، اولین بار توسط مورس مطرح شد. برای پاسخ گویی بدین ابهامات، رویکرد کنش اجتماعی به جست‏وجوی معنای ذهنی کنشگران در روابط اجتماعی و ازجمله روابط کاری می‏پردازد. (وبر، 1374، ص 3ـ8) گلد تورپ و همکاران وی در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که بدون شناخت معانی نسبت داده شده به فعالیت شغلی از طرف کارکنان، رضایت شغلی قابل تبیین نیست. (Kalberg, 1997, p:210) رابینز معتقد است آثار و نتایج رضایت‌شغلی به زندگی کاری کارمندان منتقل می‌شود. بنابراین تلاش برای افزایش رضایت شغلی قابل توجیه می‌شود.(Robins, 1997, p:173) JTWDG تفصیل مطلب را در فایل پیوست مطالعه کنید.

atriclefiles-142-1534941392

مدیریت فرآیند کسب و کار (BPM) فقط یک فناوری نیست بلکه یک رشته مدیریتی و حتی فراتر از آن یک رویکرد مدیریتی فرآیند محور در سازمان­ها ست که هدفش سازماندهی وظایف سازمان به شیوه­­ای بهینه است و یا پیشنهاد راهکارهای نرم­افزاری به خودکارسازی و استانداردسازی فرآیندها کمک می­کند. خودکارسازی و استاندارسازی فرآیندها در سازمان بزرگ منجر به دست­یابی به اهداف راهبردی نظیر کاهش هزینه کل، کنترل ریسک و حفاظت از مالکیت­های ذهنی می­شود. امروزه بکارگیری رویکردهای نوین همانند BPM به دلیل نقشی که در افزایش بهره­وری سازمان­ها دارند، توجه ویژه­های به خود جلب نموده­اند.

2-1- تاریخچه مدیریت فرآیند کسب وکار

مدیریت فرآیند کسب و کار مجموعه فرآیندهایی است که به سازمان‌ها کمک می‌کند تا کارآیی کسب و کارشان را بهبود بخشند. در واقع این مجموعه فرآیندها، کارآیی و اثر بخشی هر سازمان را با اتوماتیک نمودن فرآیند کسب و کار آن سازمان بهینه می‌سازند.

شناسایی فرآیندهای کسب و کار نسبتاً ساده است. اما مشخص نمودن بخش‌های مختلف کسب و کار و یافتن صاحبان فرآیندها، دشوار می‌باشد.  مدیریت فرآیند کسب و کار علاوه بر مدیریت فرآیندهای کسب و کار در سازمان، یکپارچه‌سازی بی­درنگ فرآیندها را با تامین کنندگان، شرکای تجاری و مشتریان بر عهده دارد.

ادامه مطلب را می توانید در فایل پیوست مطالعه نمایید.

TUSTAM.BPM.VZ01

مديريت و رهبري سازمان دستخوش تغييرات زيادي شده است و به اهدافي روشن و هماهنگي ميان کارکنان و دواير نياز دارد. اين تغييرات بنيادين به يک برنامه استراتژيک نياز دارد که در واقع نقشه راه براي آينده‌اي روشن خواهد بود. نيروي انساني عامل اصلي اجراي اين استراتژي است و بنابراين مديريت استراتژيک عملکرد ابزاري است که رسيدن به اهداف بلندمدت سازمان را تضمين مي‌کند.

تحقيقات انجام شده به طور صريح بيان مي‌کنند که يک سيستم مديريت عملکرد استراتژيک بايد بطور کامل بکار گرفته شود تا اهداف اجرائي مديريت عملکرد تضمين شود. يک سيستم کامل مديريت عملکرد استراتژيک را مي‌توان براساس پيش‌بيني ميزان دستيابي به مزاياي مديريت عملکرد سنجيد. بکارگيري کامل يعني شرايطي که در آن عوامل حياتي موفقيت و شاخص‌هاي کليدي عملکرد سازمان که در سيستم جاري ارزيابي عملکرد مورد بررسي قرار مي‌گيرند محقق شود.

درفایل پیوست می توانید لیستی از منابع منتخب در باره موضوع مشاهده نمایید. در صورتی که به بانک منابع مورد نظر نیاز داشتید با مدیر سایت به آدرس زیر تماس بگیرید تا در اسرع وقت منابع یافت شده برای شما ارسال گردد.

آدرس ایمیل: INFO@METAYEKJA.IR

atriclefiles-194-1534941396

رسيدن به بازارهاي گسترده و موفقيت تجاري مستلزم حركت به سوي اقتصاد باز، بكارگيري استراتژي هاي بازاريابي و نگاه مدبرانه به نيازها و خواسته هاي مشتريان گوناگون در بازارهاي مختلف مي باشد. فعاليت هاي ترفيعي به عنوان یکی از عناصر آمخيته بازاريابي در بر گیرنده تبليغات، فروش حضوري، پيشبرد فروش و روابط عمومي است كه براي دستيابي به هدف هاي برنامه فروش مورد استفاده قرار مي گيرد.

در اين بين، پيشبرد فروش شامل محرك ها و مشوق هاي كوتاه مدت براي تشويق به خريد يا فروش محصول يا خدمت بوده و شامل طیف گسترده اي از ابزار ترفيعي است كه در جهت برانگيختن واكنش هاي قوي تر و سريع تر بازار طراحي شده است (همان منبع، ص344). شركت در نمايشگاه هاي بين المللي جنبه مهمي از پيشبرد فروش در تجارت بين المللي محسوب شده و  اين فرصت را فراهم مي آورد كه ضمن به معرض نمايش گذاشتن توليدات و خدمات، مشتريان بالقوه نیز شناسايي شوند.

درفایل پیوست می توانید لیستی از منابع منتخب در باره موضوع مشاهده نمایید. در صورتی که به بانک منابع مورد نظر نیاز داشتید با مدیر سایت به آدرس زیر تماس بگیرید تا در اسرع وقت منابع یافت شده برای شما ارسال گردد.خدمات مشاوره پژوهش نیز از همین طریق به صورت رایگان به شما ارائه می شود.

آدرس ایمیل: INFO@MOSHAVER.ME

atriclefiles-196-1534941396

سازمانها برای تعیین و تشخیص موقعیت فعلی خود و پیشرفت در محیط رقابتی امروز که بر اقتصاد دانش محور استوار است ، بایستی بطور منظم و منسجم از الگوهایی برای ارزیابی عملکرد خود استفاده کنند و لذا استفاده از نظامهای کنترل عملکرد و برنامه ریزی استراتژیک  ضروری است تا بتوانیم موثرتر مدیریت کرده و میزان موفقیت و پیشرفت در دستیابی به اهداف راهبردی  شرکت را بسنجیم.

الگوی ارزیابی مطلوب باید بتواند وضعیت کلی سازمان را نسبت به اهداف و نیز جایگاه سازمان را نسبت به محیط پیرامونی مشخص کند و علاوه براین نشانگر میزان اثربخشی عملکردها باشد.

واژه استراتژي در عرصه كسب وكار سازمانها هنرمديران ارشد است. استراتژی راه های دستیابی به اهداف بلندمدت سازمان است. سیستم سنجش عملکرد به موفقیت سازمان شما کمک می کند واستراتژيهای سازماني بر این سیستم ارزیابی عملکرد تاثيرمی گذارد .

كارت امتيازي متوازن يكي از روشهاي نوين ارزيابي عملكرد جهت كنترل اجراي مطلوب استراتژيها در سازمان و سيستمي براي مديريت بر استراتژيها می باشد .

توانايي اجراي يك استراتژي بسیار مهمتر از كيفيت خود استراتژي است. BSC پلي ارتباطی بين استراتژي و عمل است .

بدین ترتیب روش ارزیابی متوازن نه تنها به عنوان یک ابزار نیرومند برای ارزیابی عملکرد، بلکه به عنوان ابزاری جهت تحقق استراتژی به جامعه مدیریت معرفی گردید.

كارت امتيازي متوازن (BalancedScorecard) روشي است كه در آن استراتژي‌هاي سازمان به مجموعه‌اي از شاخص‌هاي عملكردي قابل اندازه‌گيري ترجمه شده و از طريق اجراي آن، سيستمي براي سنجش تحقق استراتژي و مديريت استراتژيك عملکرد ايجاد مي‌شود

كارت امتيازي متوازن چارچوبي است كه به سازمانها براي ترجمه استراتژي‌ها به اهداف عملياتي كه محرك عملكرد و رفتار سازمان هستند، كمك مي‌كند

ازمهمترین خصوصیات کارتهای امتیازی متوازن ایجاد روابط علت و معلولی در مناظر چهارگانه ارزیابی است که این موضوع از طریق ایجاد نقشه های استراتژی ممکن است.

یک نقشه استراتژی نحوه تبدیل و انتقال داراییهای نامشهود سازمان را به نتایج با ارزش موردنظر مشتری و سهامداران مالی نشان می دهد. البته ارزش پدیده ای غیرمستقیم است و داراییهای نامشهود مانند دانش و کارکنان به ندرت دارای تاثیر مستقیم برنتایج مالی نظیر درآمد و سود هستند.بهبود داراییهای نامشهود از طریق سلسله روابط علی در چند مرحله میانی موجب ایجاد ارزش درمناظر مالی یا مشتری می شوند. نقشه های استراتژی تسهیل کننده نحوه اجرای استراتژیها وبیانگر روابط علی میان راهبردهای شرکت بایکدیگر در تحقق اهداف هستند.

در صورتی که مایل به داشتن مقالات منبع ومقاله تهیه شده را دارید از طریق منوی تماس با ما با مدیر سایت تماس بگیرید تا اصل مقالات،خلاصه آنها ومقاله تلفیقی تهیه شده را برایتان ارسال نماید.

atriclefiles-202-1534941398

 

در سال 1985 هنگاميكه مايكل پورتر براي اولين بار زنجيره ارزش را تعريف كرد، فرآيندهاي تشكيل دهنده زنجيره ارزش را به دو گروه تقسيم نمود:1. فرآيندهاي اصلي  (Core Processes) كه براي محصول يا خدمات توليد شده سازمان ارزش افزوده ايجاد مي كنند 2. فرآيندهاي پشتيبان كه براي توانمند سازي فرآيندهاي اصلي ضروري هستند. در اوايل دهه نود، اين تقسيم‌بندي در ميان آن‌هايي كه درگير بازمهندسي (Reengineering) فرآيندهاي كسب و كار (BPR) شدند، عموميت يافت. در همين زمان، يك نظريه ديگر مطرح شد كه بر روي دسته سوم از فرآيندها تمركز مي كرد، اين دسته سوم فرآيندهاي مديريت بودند. راملر و براچه(Rummler and Brache)، براي مثال، بيان كرده‌اند كه هر تيم بازمهندسي بايد همواره هم به فرآيندي كه بازطراحي مي‌شود و هم به مديريت فرآيند توجه كنند. اندكي بعد، موسسه مهندسي نرم افزار (Software Engineering Institute) بر روي نياز براي تغيير فرآيندهاي مديريت براي حركت به سطح بعدي از مدل بلوغ توانمندي CMM تمركز كرد. و بعدها در دهه نود، هنگاميكه انجمن مربوط به زنجيره تامين مدل SCOR را ارائه دارد، فرآيندها را تحت سه گروه فرآيندهاي اصلي، فرآيندهاي توانمندساز و فرآيندهاي برنامه‌ريزي در جهان توصيف كرد. امروزه اكثر تحليل گران بين فرآيندهاي اصلي، پشتيبان و مديريتي اين تمايز را قائل مي‌شوند. متأسفانه براي اغلب افراد خيلي واضح نيست كه يك فرآيند مديريت چگونه تشكيل مي‌شود و اين موضوع براي سازمان‌هايي كه تلاش مي‌كنند معماري فرآيند كسب و كارشان را تعريف كنند، موجب افزايش اشتباهات مي‌شود. اين موضوع هنگامي پيچيده‌تر مي‌شود كه سازمان‌ها يك پروژه تغيير فرآيند را آغاز مي‌كنند و مي‌خواهند بدانند كه تيم بازطراحي بايد به راهي كه مديريت فرآيند كارش را انجام مي دهند نيز وارد شوند يا نه. دراينجا موضوع با يك مثال از يك پروژه بازطراحي فرآيند آغاز مي‌شود. شكل 1 يك فرآيند كسب و كار ساده زنجيره تحويل پيتزا را كه نياز به بهبود دارد نشان مي‌دهد.

يك تمايل ذاتي در ميان تحليل‌گران فرآيند وجود دارد كه يك فرآيند را بيازمايند تا ببينند كه كاركنان در آن چه كاري را انجام مي‌دهند. هر كسي كه مقالات راملر را خوانده باشد، مي‌فهمد كه مشكلاتي كه سازمان تجربه مي كند اغلب ريشه در مديريت يا نظارت فعاليت دارد تا در خود فعاليت‌ها. شكل 2 يك مدل مديريت فرآيند بسيار ساده را نشان مي‌دهد.

لزوماً هر فرآيند يا فعاليت مشخص بوسيله فردي مديريت مي‌شود. اگر فرآيندها يا فعاليت‌هايي بدون مدير باشند، سازمان مشكلات بزرگ‌تري نسبت به آن‌هايي كه در حال حاضر داريم خواهد داشت. فرد ممكن است به عنوان مدير فرآيند ناميده شود يا نشود. در اين مثال اغلب، او به عنوان “ناظر تهيه غذا” يا “ناظر تحويل” كار مي‌كند و به يك واحد عملياتي سنتي گزارش مي‌دهد. اما يك نكته باقي مي‌ماند، فردي مسئول تعريف كاري است كه انجام مي‌شود هنگاميكه يك فرآيند اجرا مي شود. او بودجه را توسعه مي دهد، كار را مديريت مي‌كند، معيارها و خروجي‌ها را چك مي‌كند، استخدام مي‌كند، پاداش مي‌دهد، ارتقا مي‌دهد و يا كاركنان را اخراج مي‌كند.
براي اينكه اين نكته را دريابيم، در گروه Bptrend يك نمودار فرآيند رسم مي‌شود كه فرآيند مديريت را براي هر زيرفرايند در فرآيند نشان مي‌دهد كه در شكل 3 نمايش داده شده است. SCOR چيزي بسيار شبيه به آن دارد و نياز دارد كه تحليل‌گر يك فرآيند برنامه‌ريزي براي فرآيندهاي اصلي در دياگرام SCOR نشان دهد

اگر به شكل ساده بر روي بازطراحي و بهبود فرآيندها تمركز شود به نظر نمي‌رسد كه دربر گرفتن فرآيندهاي مديريتي قابل صرف وقت باشد. ساده تر است كه بگوييم فرآيند پيتزا شامل يك فعاليت آماده‌سازي غذا است و بخش مربوط به تحليل فعاليت كه بايد بر روي چگونگي مديريت آن تمركز شود.
مشكلات هنگامي بر مي‌آيد كه كار بر روي معماري فرآيند كسب و كار با ابعاد بزرگ آغاز مي‌شود. چگونه فرآيندهاي درون گروه استراتژي يا فعاليت‌هاي مركز تعالي سازمان يا فرآيندها وابسته به برنامه‌ريزي سازماني طبقه‌بندي مي‌شوند؟ اين فرآيندها معمولاً از فرآيندهاي ويژه‌اي كه تحليل مي‌شوند، دور مانده‌اند اما آن‌ها مرتباً اثراتي را بر روي آن فرآيند مشخص مي‌گذارند. تصور كنيد براي مثال، كه سازماني كه صاحب زنجيره پيتزا است يك سياست دارد كه نتيجه‌اش قوانين كسب و كاري است كه مديريت آن مغازه پيتزا فروشي بايد اجرا كند. حالا همان پروژه بهبود فرآيند خودمان در زنجيره پيتزا فروشي را در نظر بگيريد كه سه يا چهار فعاليت غيرمؤثر را تشخيص داده است كه بايد در نتيجه سياست‌هاي سازمان مادر انجام شود. لذا دياگرام ما ممكن است شبيه به شكل 4 شود:

مشخصا اگر ما يك معماري فرآيند كسب و كار را ايجاد كنيم، احتمالاً مي‌خواهيم كه يك فرآيند سياست گذاري را نشان بدهيم و ممكن است حتي يك فرآيند قانون‌گذاري كسب‌ و كار را نيز نشان دهيم، اما ما احتمالاً نمي‌خواهيم كه مديريت فرآيند مديريت تحويل را نشان دهيم. در واقع تنها فرآيندهاي مديريت اجرايي است كه تيم‌ها معمولاً مي‌خواهند در در معماري فرآيند كسب و كار بگنجانند.

از طرف ديگر، هنگاميكه شما ليستي از فرآيندهاي مديريت را كه با چارچوب‌هايي از جمله SCOR، VCOR يا با COBIT و CMMI كار مي‌كنند را نگاه كنيد، پي خواهيد برد كه آن‌ها فعاليت‌هاي مديريت در هم تنيده شده‌اي هستند كه بخشي از فرآيند مديريت هر روزه هستند، همراه با فرآيندهاي مديريت مستقل بنگاه. در همان زمان، اغلب شركت‌ها بر روي اين واقعيت كه اين چارچوب‌هاي فرآيند كسب و كار اغلب فرآيندهاي مديريت را تعريف مي‌كنند، تمركز نمي‌كنند. بنابراين، هر سازماني كه SCOR، cobit، CMMI را به كار مي‌برد احتمالاً بدون تفكر در باره آن، آن‌را انطباق داده است. سه رويه مختلف  هر يك با تعاريف خودشان و هر يك بنا به ضرورت‌هاي مربوط به خودشان برخي فعاليت‌هاي مديريت فرآيند كليدي را تعريف نموده‌اند. اگر آن‌ها در چارچوب مربوط به مؤسسه مديريت پروژه استفاده شوند ، آنگاه آن‌ها يك مجموعه چهارمي از فرآيندها و تعاريف را خواهند داشت. سازمان‌ها در باره انطباق دو چارچوب زنجيره تأمين مختلف فكر مي‌كنند و آن‌را اجرا نمي‌نمايند اما معمولاً در همان زمان درباره چگونگي انطباق چارچوب‌هايي كه تعاريف متفاوتي از فرآيند مديريت فرآيند را ارائه ميدهند نگراني ندارند.  نكته آنجاست كه همه نيازمنديم كه بيشتر درباره فرآيندهاي مديريت فكر كنيم تا در خصوص تعريف بهينه يك فرآيند مديريت، به يك اتفاق نظر دست يابيم.

Paul Harmon, “What is a Management Process? “, Business process Trends, Volume 5, Number 4 February 27, 2007منبع:

درفایل پیوست می توانید لیستی از منابع منتخب در باره موضوع مشاهده نمایید. در صورتی که به بانک منابع مورد نظر نیاز داشتید با مدیر سایت به آدرس زیر تماس بگیرید تا در اسرع وقت منابع یافت شده برای شما ارسال گردد.خدمات مشاوره پژوهش نیز از همین طریق به صورت رایگان به شما ارائه می شود.

atriclefiles-238-1534941400

آدرس ایمیل: INFO@METAYEKJA.IR